تبلیغات
مدرسه راهنمایی پسرانه فرهنگ سما دزفول - عکسهایی از اردوی روز یکشنبه 17 آذرماه
مدرسه راهنمایی پسرانه فرهنگ سما دزفول
وابسته به دانشگاه آزاد اسلامی واحد دزفول

تابلو اعلانات


 عکسهایی از  اردوی روز یکشنبه 17 آذرماه 

برای دیدن همه عکسها به ادامه مطلب کلیک کنید

جهت بزرگنمایی بر روی عکس کلیک کنید

  

  

  

 

خاطره  دانش آموز سبحان خردمند

 

  کلاس اول مدرسه راهنمایی پسرانه فرهنگ


 

صبح روز یکشنبه  17 آذر ماه  87  در یکی از روزهای قشنگ پاییزی ، با ذوق بسیار و طبق برنامه ی منظم قبلی ،با دانش آموزان مدرسه ی راهنمایی فرهنگ به اردوی یکروزه به محل اردوگاه شهید رجایی دزفول رفتیم. بچه ها ، باور کنید که از خوشحالی در پوست خود نمی گنجیدند و دائم به خود و به دیگران می گفتند که ای کاش امروز را  که همش بازی و جست وخیز بود، پایانی نبود .

در این اردو دانش آموزان را به گروه های  چند نفری تقسیم کرده بودند و در کل 18 گروه دانش آموز در کنار هم با نظم و ترتیب بازی و تفریح می کردند. وظیفه هر گروه  تهیه مواد خوراکی و وسایل بازی و موارد مورد نیاز دیگر بود که با هدایت و راهنمایی یک معلم همراه کارها انجام می گرفت. من با خود گفتم یک وظیفه دیگری هم برعهده دارم و آن ، نوشتن خاطره ای از این اردو بود و با خستگی جسمانی که داشتم ، اما با احساس شور و شعف خاصی ، شروع به خاطره نگاری کردم.

 

واما خاطره من :

من در ابتدا که وسایل خود را چیدم ،جورابهایم را گم کردم . 15 دقیقه مشغول جستجو بودم که دیدم جورابها اشتباهی در ساک دوستم است . ظهر وقتی که داشتیم فوتبال بازی می کردیم ، پایم به پای یکی از بچه ها خورد . خیلی پام درد گرفت و افتادم روی زمین . و در همان زمان بود که اعلام کردند که موقع نماز است و همه بچه برای نماز حاضر شوند. من لنگ لنگان به سمت آب خوری رفتم  و در حال وضو گرفتن بودم که یکی از دوستانم که خودش هم  می لنگید، گفت : مگر پای تو مثل من درد نمی کند؟ من گفتم : چرا درد می کند. دوستم گفت : پس بریم بشینیم پیش وسایل . بعد وقتی رفتیم پیش وسایل ، دیدیم که به جز ما ،بچه های دیگری هم هستند که آنجا بودند و لی نمازشان را خوانده بودند. در این لحظه یه فکری به سرم زد و وقتی شنیدم که نماز دارد تمام می شود با همان پایی که درد میکرد ، سریع خود را به محل نمازخانه رساندیم و رفتیم پیش بچه هایی که داشتند نماز می خواندند و به همه می گفتیم قبول باشد.

ما موقع غذا خوردن هم مشکل داشتیم و آن نداشتن یک آشپز ماهر بود . پس غذایی که ما درست کردیم آنقدر بد مزه شده بود که  به هر معلمی که تعارف می کردیم  نمی خورد و می گفت:" نوش جان من ، من قبلا غذا خوردم."

در موقع برگشت ، وقتی خواستیم برگردیم ، هر کس  وسایل خودش را جمع می کردو فرار میکرد . سرگروهمان به ما می گفت : " د بیاین کمک من جمع کنید" ولی کو گوش شنوا . همه رفته بودن که سوار ماشین بشن . خودش تنهایی همه را جمع کرد و عصبانی به داخل اتوس آمد.

اتوبوس حرکت کرد و ما به مدرسه برگشتیم .

من این لحظات شیرین را هیچ گاه فراموش نخواهم کرد . چون وقتی در حال بازی و تفریح بودم ، واقعا زندگی می کردم .

سبحان خردمند دانش آموز کلاس اول مدرسه راهنمایی فرهنگ




طبقه بندی: آرشیو عکسهای مدرسه، 
برچسب ها: عکسهایی از اردوی روز یکشنبه 17 آذرماه 87،
آرشیو مطالب
نظر سنجی
نظر شما در مورد سایت چیه ؟





صفحات جانبی
پیوند های روزانه
آپلود رایگان فایل


خبرهای ورزشی

جدیدترین اخبار ورزشی


-----------------------------------

مشاهده جدول کامل لیگ برتر ایران
مذهبی

پخش مستقیم

حرم مطهر امام رضا(ع)

تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به مدرسه راهنمایی پسرانه فرهنگ سما دزفول می باشد.

دانلود فیلم

سایت ساز رایگان

بهراد آنلاین

کلیپ موبایل

دانلود فیلم

نرم افزار موبایل

قائم پرس